تبليغاتX
گرگ و میش

بی کاری بد دردیه آقا جان !! بد ...
شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 8:14 قبل از ظهر
دیروز به مدت دو ساعت داشتم یه بند میخندیدم !! گفتم حیفه شما هم نخندید .. هر چند میدونم با دیدن این عکسها درست متوجه نمیشید که به چی دقیقا میخندیدم ! برای اینکه عروس خانم رو قبلا ندیده بودید که الانه بفهمید قضیه از چه قراره !

دیروز حوصلم بد جوری سر رفته بود !! یه عالمه هم کار داشتم ! از بس که کار داشتم حوصلم سر رفته بود !! خوب عادت دارم دیگه ... اینم یه مدلشه  ! خلاصه ... رفته بودم سراغ ژورنال لباسهایی که قدیما از روشون مدل بر میداشتم ! هییی یادش به خیر چه اعصاب اضافه ای داشتم !

واسه عروس خانم لباس دوختم ، ولی دیگه حوصله نداشتم واسه داماد هم کت شلوار بدوزم ! داماد همین جوریشم عصا قورت داده بود آخه !

 یه مدل لباس عروس بچه گونه دیدم خیلی با حال بود !

اول خواستم برای بچه کانگرو بدوزم ، دیدم حوصله ندارم !! بعد یهو یاد یه زوج دیگه افتادم !! ...

تو جشن عروسی یکی دو تا از دوستام ، عکاسشون من بودم !! این شد که ...

اینم یه زنگ تفریح !! که اینقذه واسه من حرف در نیارید که فقط بلدم اشکتون رو در بیارم ...

حالا چه اشکتون از گریه باشه چه از خنده !!

اون عکسهایی که ممنوعیت پخش نداشت براتون میذارم ببینید !!

این شما و اینم خالجون و شوهر خاله !

:

 

1

 

اینم دومی :

 

2

دیدی عکاسها از این ژست های آب دور خیاری میدن به عروس داماد بیچاره ؟  :

            

3

اینم عروس خانم آب دوغ خیاری :

 

 

4

 

اینم یه عکس دو تایی  :

           

5

 اینم از این افکت هایی که میدن رو عکساشون :

 

 

6

آره خلاصه این جوری ... خوبه اینجا هست ها ! ورنه خیلی هاتون از دیدن این عکسها بی نصیب میموندین ...

میگم این عروس خانم رو قبلا کسی جایی ندیده بود ؟

فعلا ...

راوي نانا | موضوع: | لینک ثابت |
دندان شكسته را فقط بايد كشيد !!
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت 8:48 قبل از ظهر

 

 

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را ...

اين سه نقطه ( ... ) خيلي وقته با من و نوشته هام و حرفهام و حتي فكر هام مانوس شده !

چراشم نميدونم ! ولي ميدونم گاهي ... ميتونه جاي خيلي كلمات سخت سخت رو بگيره كه

شايد با اينكه گفتنشون از نگفتنشون آسون تره ، ولي معمولا نگفتنشون بر گفتنشون ترجيح

داده ميشه !

از آن جمله اند آن كلمات سخت سخت كه :

.

.

.

چرا بايد تعداد كامنت هاي تائيد نشده بعضي وبلاگها (حتي خود من !! ) تقريبا برابر با

كامنت هاي تائيد شده اونها باشه ؟ اصلا چرا بايد طوري بشه كه مجبور باشي كامنت دونيت

رو تائيدي كني ؟

چرا واژه اي به نام ( جنبه ) را كم كم بايد فقط تو كتابهاي لغت نامه ( تازه اونم اگه باشه ) سراغ ازش بگيريم ؟

اولش همه ما ميگيم يه جايي راه ميندازيم واسه خودمون؛  حالا خيلي رمانتيك باشيم ميگيم واسه دل خودمون ...

بعدش كم كم مرض كامنت ميگيريم و شروع ميكنيم اين و اون رو دعوت كردن و حرفاي قلنبه سلنبه زدن به اين و اون و رسوندن تعداد بازديدها به پستي ... تا !!

بعد كه كم كم يه كٌدي تو كٌدها !! در آورديم و يه اسمي اينور اونور در كرديم ، سر و كله كامنت هاي دري بري و عجيب غريب پيدا ميشه !

آقا جان ميدوني چيه ؟

هيچ چيز فرهنگي اي ( به معناي واقعي كلمه ) در اين مملكت گل و بلبل ، كاراييه واقعيه خودش رو نخواهد داشت ! چرا كه فرهنگي ديگه نمونده در 99% از مملكت نشينان دور و نزديك !!!!

من كيم ؟ چي كارم ؟ چند سالمه ؟ بچه كجام ؟  ... ؟ ... ؟ .... ؟ ؟ ؟‌ ؟ ؟ ؟ 

به تو چه ربط ؟

جدي ميگم ! چه اهميتي داره جواب تك تك اون سوالها ؟؟ مگه فرقي ميكنه ؟

چرا بعضي ها اينقدر سه نقطه ! تشريف دارند ؟ حالا يكي اومده يه چيزايي واسه خودش يا دل خودش يا واسه هر كي و هر چي اصلا ! نوشته ! ديگه چي كار به كار ( به قول اين كاره هاش : ) asl  اش داري ؟

ببين الانه قصدم از نوشتن اين حرفا اين نيست كه بگم آقا من خيلي كارم درسته و كلي ملت تو كفند ببينن سخن ور اين سطور سحر آميز !!! كدوم ... ييه !! !!!!! !

منظورم فقط اينه كه بگم ... !

چرا من بايد بيام رزومه بدم خدمت همه كه مثلا من چند تا كتابم جديدا يا قديما !! چاپ شده يا من فلان جا درس فلان ميدم يا فلان و بهمان و ... ! اينا چه تاثيري تو مطلبي كه داري ميخوني يا نميخوني داره ؟ اگه من مهندس الكترونيك باشم يا فارغ التحصيل رشته شيمي آلي ! ؛ نميتونم وبلاگ مثلا ادبي داشته باشم ؟ ولي اگه وبلاگ خبري بخوام بزنم بي سواد هم باشم هيچ ايرادي نداره !؟!؟ !!!

يا اگه من بخوام راجع به يه موضوع فلسفي صحبت كنم و سنم فقط ... سال باشه ، حرفم خريدار نداره ؟

يا ... !!

ميدوني ! اينجاس كه شاعر ميگه : ما ز اسب و اصل افتاده ايم !!!

همه ارزش ها عوض شده ، همه باور ها دگرگون شده ، البت اصلا اگه ارزش با ارزشي مونده باشه كه عوض بشه يا

نشه !!  اگه باوري مونده باشه كه دگرگون بشه يا نشه  !!  اگه ... !

 

اول كه اومده بودم اينورا، يكي از دوستان كه از قديمي هاي اين گل و بلبلستان مجازي بود و  سري تو كٌدها !! داشت ،  به من گفت : اون چيزي كه دنبالش ميگردي اينجا پيدا نميكني !

بعد هم گوشزد كرد كه : كم كم دستت مياد كي به كيه !

الان كه فكر ميكنم يادم مياد يه چيز ديگه هم نوشته بود : به هيچ كس و هيچ چيز اين دنياي مجازي اعتماد نكن ! ( بعضي ها در جريان هستيد وبلاگ مسخره چه خواهد كرد ... ؟  رو ؟؟  و بسيار بيشمار از اين دست )

الحق كه قديمي ها راست گفتند كه بايد حرفهاي  قديمي ها رو با آب طلا بنويسي بزني به ديوار !

 

 

البته بعضي ها  كلا و رسماً فقط به اين دليل وبلاگ دارند و شايد گاهي هم آپش ميكنن كه ... !

اونا كه حال و روزشون كلا معلومه !! ( = معلوم الحال هستند !!! ) يه چند تا شرر و ورر !! از اينور اونور كش ميرن و اگر هنر كنن با هم قاطي پاطي ميكنن و عكس يه خانم با زلف هاي پريشون و چشم گريون و عموما دل خون !! رو هم ميزنن تنگش و بعد هم شروع ميكنن به ... !

اين جور آدما معمولا و رسماً هم به راحتي قابل شناسايي هستند و هم به راحتي قابل ... !

ولي بعضي ها هم جداً و اصولا دنبال اين حرفا نيستند !

يعني واقعا تفاوت اين دو دسته اينقدر نامحسوس شده كه گاها ( به سهو يا به ... ) تشخيصشون از هم سخت ميشه ؟

چي فكر كرديد شما ... ها ؟

با توام !! تو هايي كه كامنت هايي ميذاريد در خور ... هاي خودتون !!

من هركي هستم يا نيستم ، هرچي هستم يا نيستم ، به خودم ربط داره ! فقط و فقط !! ( مگه اينكه خلافش ثابت بشه ! )

يادم نمياد كسي رو زور كرده باشم كه بياد اينجا !! مگه خودش خواسته باشه كه خبرش كنم ! يا تو خبرنامه عضو باشه !

اگرم خودم با كسي شوخي دارم ، دليل نميشه اون ... هايي كه باهاشون شوخي ندارم ، بخوان از اين موضوع سوءاستفاده كنن !! تا حالا يادم نمياد كامنت بي ربط براي كسي نوشته باشم ! اينو جدي ميگم ! هيچ وقت بدون اينكه بخونم طرف چي نوشته نرفتم براش كامنت بذارم و بيخود و بي جهت به به و چه چه كنم و ... بازي در بيارم كه حالا مثلا يه دونه به كامنتهاي خودم بعدا اضافه بشه يا نشه ! گيريم كه كامنت ها هر پست رسيد به ... تا دونه !! خوب ؟ چي ميشه بعدش ؟  يعني دقيقا منظورم اينه كه چه فايده اي داره ؟

ميدوني چيه ! يه چيزي كشف كردم ! تعداد كامنت هاي هر پست تو هر وبلاگ نسبت موازي با وقت الافي نويسنده اش داره !! جدي ميگم ها ! امتحان كن !! خود تو اگه وبلاگ نويسي كه ميدوني منظورم چيه ! يعني نود درصد كامنت هايي كه داري در جواب كامنت هاييه كه براي ملت نوشتي ! باقي ده درصد هم كه دوست هاي خودتن ! آقا غير از اينه ؟؟؟

يادمه نيمولي يه بار تو يكي از پستهاش نوشته بود كه از ديدن كامنت چقذه حال ميكنه ! راست ميگه ! ما هممون اينجوريم ! اصلا براي اين اينجا هستيم كه ديده بشيم ! و اين يعني هستيم .... ولي به چه قيمتي ؟ به چه قيمتي ديده بشيم ؟ اصلا صلاح هست جلو چشم بعضي ... ها باشيم ؟

نه فكر نكن دارم پوچ گرايي ميكنم يا چيزي تو اين مايه ها ! فقط چند وقتيه دارم به يه چيزي فكر ميكنم كه احتمالا به زودي هم عملي بشه !

 الانه اونايي كه به اسم اين و اون واسه بقيه كامنت هاي دري بري مينويسن حتما فكر ميكنن كه چه كار بكر و چه فكر تازه اي كردند !!! يا حتي اونايي كه به اسم خودشون !! { به اين كلمه اسم خودشون يه كم عميق فكر كنيد !!!! } برات ميل ميفرستن و آي دي ياهوتو ميخوان يا وقتي مطمئن هستند كه كامنت دونيت تائيديه سر درد دلشون باز ميشه كه ... !

واقعا چي فكر كردند ؟ من اگه با يكي دو تا از دوستام شوخي دارم و كلا بودن يا نبودنم از كامنت هايي كه براي اونا مينويسم مشخص ميشه دليل نميشه كه ... ها فكر كنن كه من با همه شوخي دارم ! جنبه داشته باش آقا جان !!

فكر نكنيد كه اين جور كامنت ها فقط مختص خانمهاي وبلاگ نويسه ! نه يادمه كه حتي هراسستان و چند نفر ديگه از آقايون هم با اين مشكل رو برو هستند !! شايد خيلي هم شديد تر از من و ما !!

چيزي جز تاسف باقي ميمونه با اين حال و اوضاع ؟

حالا هم اگه با گفتن asl  من مشكل اون ... ها حل ميشه و باعث ميشه كه ديگه كامنت هاي دري بري برام ننويسن اينكارو ميكنم !!

من نانا هستم ! 25 سال سن دارم تا حالا ! متاهلم !! اهل تهران . الكترونيك خوندم . كار اصليم طراحيه گرافيكه ! يعني به قول خارجي ها گرافيك ديزاينر هستم ! اصلا هم قصد ندارم با هيچكس هيچگونه رابطه پنهاني يا آشكار داشته باشم غير از اينايي كه دارم ! درباره مسائلي كه بهشون علاقه دارم ميتونم چند مورد رو نام ببرم : موزيك ، اينترنت ، عكاسي ، نوشتن ! ، و گرفتن مچ آدمهاي ... !!  باقي مسائل هم به خودم ربط داره !

حالا هم اگه احساس ميكني كه دندونت درد گرفته ، مطمئن باش كه اين جواب دندان شكن ، مخاطبش خود تو بودي ! و دندان شكسته را هم فقط بايد كشيد !!!

... !

 

 

 

راوي نانا | موضوع: | لینک ثابت |
استراتژی رنگ شناسی !
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 1:54 بعد از ظهر
همونطور که میدونید اینجا یه جای دیگه است ! اینجا که اونجا نیس که اینجا یه جایی که میشه خارج از قالب حرف زد توش !

چند وقتیه که یه نفر هی همش از من میپرسه که چه رنگی رو دوست دارم ! البت از مهربونیشه که میپرسه ها ! یعنی نمیدونه من رو این سوال چقدر حساسم و چقدر تا حالا سرش بحث کردم با خیلی ها !

الانه توضیح میدم ...

سوال " چه رنگی رو دوست داری ؟ " جوابش همونقدر برای من سخته که اگه بپرسن چه طور موزیکی گوش میدی یا چطور کتابایی میخونی ، گیجم میکنه !

من عقيده خاصي در مورد خيلي چيزها دارم كه معمولا هم ، همه فهم نيست !‌ يعني خودمم به زور ميفهمم چه برسه به همه !

اين كه چه كتابايي رو دوست دارم بخونم ، جوابش خيلي خنده داره شايد !

من يه مدت مديدي خيلي كتاب ميخوندم .. يعني يه چيز ميگم يه چيز ميشنوي ها ! ولي بعد كم كم بنا به علايلي !!! كمتر كتاب خوندم ! اون علايل هم كه گفتم خيلي خصوصيه ! به خاطر همين الانه اگه بگم چه كتابايي ميخونم همتون از خنده روده بر ميشيد !

اين كه چه موزيكي گوش ميدم هم قصه اش خيلي مفصله !!!

ولي اينكه چه رنگي رو دوست دارم از همه چي مفصل تره !!

بستگي به خيلي متغير ها داره !

خوب هر رنگي واسه يه چيزي مناسبه ! چيزايي كه دارم ميگم كاملا عقیده شخصيه و هيچ تاكيدي رو درست يا غلط بودنشون ندارم !

براي لباس ، براي ديوار ، براي زندگي ، براي خدا ، براي فكر ، براي .... براي هر چيزي يه رنگي رو ترجيح ميدم !

هيچوقت نتونستم به كسي بگم كه چه رنگي رو واقعا دوست دارم ! آخه اين سوال خيلي گسترده است ...

مثلا منو بكشي هم نميتونم با مانتو قرمز در انظار عمومي ظاهر بشم ! كار ندارم درسته يا غلط يا مد شده يا نشده يا هر چي ديگه ! گفتم كه اينا فقط عقايد و اصول شخصيه ! خيلي چيزا با رنگشون برا من مجسم ميشن .. مثلا فوتبال نميدونم چرا هميشه قرمزه ! يعني هيچ رنگ ديگه اي نميتونم تصورش كنم ... غذا هميشه رنگش روشنه ... حتي اگه فسنجون باشه كه رنگش تيره است ولي تو ذهن من غذا يعني تركيب رنگ هويچ و سيب زمين كنار هم ! اونقد دوست دارم ....

باز  مثالاي ديگه : مگه ميشه كتوني سفيد نباشه ؟ مگه ميشه ميز قهوه ای نباشه ؟ مگه ميشه شب روشن نباشه ؟ مگه ميشه روز تيره نباشه ؟ مگه ميشه زندگي .... (( از اين مورد بگذريم بهتره ! ))

حالا اينكه من چند روزه دارم شديدا فكر ميكنم كه جواب اين مهربون سیب رو چي بدم كه ميپرسه چه رنگي رو دوست دارم ، باعث نوشتن اين رنگ نامه شد !

اينكه هر رنگي واسه خودش در تعابير عميق فلسفي و روانشناسي ، معني و مفهوم خاصي داره به من ربط نداره ! من كار به اين كارا ندارم !

من منطق و اصول خودم رو دارم !  ( چقدرم که دارم !!! )

ميگن خوب نيست كه واسه كسي رز زرد ببري !! چرا ؟

ميگن درست نيست كه تو مجلس عزا ، لباس سفيد بپوشي !! چرا ؟؟

ميگن زشته كه وقتي براي يه آدم مسن هديه ميخواي پارچه ببري ، رنگ مثلا قرمز بخري !!! ولي اگه زرشكي باشه اشكال نداره !! ولي چرا ؟؟؟

اينا همه هنجار هاي مزخرف اجتماعه ! تاكيدا به من هم اصلا ربط نداره ! من نه رز زرد رو نشونه تنفر ميدونم و نه رز قرمز رو نشونه دوست داشتن ! من اگر تو مجلس عزا مانتو سفيد نميپوشم به خاطر اين نيست كه به نظر همه بده ! واسه اينه كه كلا مانتو سفيد نميپوشم يعني ندارم اصلا !! پارچه رنگ قرمز واسه مادر بزرگ من اصلا هم جلف نيست ! جلف بودن يا نبودن به رنگ لباس نيست اصلا ! به نظر من به مدل لباس و رفتاره نه رنگش !!

حالا اگه كسي فكر ميكنه من زيادي دارم خودم رو لوس ميكنم بازم به من ربط نداره ! واسه اينكه من عقيده دارم كه آدما حق دارند عقيده داشته باشند !

به قول پدرم : آزادي هر كسي تا حدي است كه آزادي ديگران را مختل نكند !

اين جمله هميشه تو ذهن من هست ..

من هيچوقت تو ماشين صداي پخش رو اونقدر بلند نميكنم كه ماشينهاي بغلي هم بشنون ! نه به خاطر اينكه ميان به جرم توليد آلودگي صوتي ميگيرنم ! به خاطر اينكه شايد اون ماشين بغلي از اين موزيك كه من گوش ميكنم خوشش نمياد ! منم اگه خوشم مياد ، چشمم كور دندم نرم يه هدفن ميچپونم تو پخش ، صداشم تا خدا بلند ميكنم و حالشو ميبرم !

من معمولا به كسي كتاب هديه نميدم ! لباس يا پارچه هم همينطور ! اصلا راستش هديه دادن هم يه رنگيه كه خيلي تركيبيه و نميشه گفت دقيقا چه رنگيه !

فقط وقتي چيزي برا كسي ميبرم كه مطمئنم دوست داره داشته باشه ! البته اگه بدونم كه مثلا مامانم رنگ آبی دوست داره شايد براش پارچه آبی بخرم ولي اگه مطمئن نباشم چون خودم دوست دارم براش نميخرم هرگز !‌

ولي خيلي ها عقيده دارند كه هديه يعني يادگاري ! يعني هر چي كه خودت دوست داري برا طرف ميخري ( حالا دوست داره يا نه مشكل خودشه ) اونم هر وقت ببينش ياد تو ميفته !

به نظر من درست نيست ! من براي خواهر زاده ام تا حالا يه عالمه عروسك قورباغه خريدم ! نه واسه اينكه خودم دوست دارم !‌ و نه واسه اينكه اونم مجبور كنم كه دوست داشته باشه ! فقط واسه اينكه ميدونم كه دوست داره !

واسه چند تا از دوستام کتابهای .... رو خریدم تاحالا چند بار برای اینکه میدونم دوست دارند ...

کادو کردن هدیه برای من خیلی مهمه ! من ترجیح میدم کاغذ کادو ساده باشه ، دورش روبان بپیچم ! حالا رنگ بندی کاغذ و روبان برام خیلی مهمه و مهمه که برای کی دارم کادو میکنم هدیه رو ! حالا هر چی که باشه !

رنگ سبز برای من اصلا رنگ قشنگی نیست ! یعنی اصلا چیزی ندارم که سبز باشه ! ولی امکان نداره قورباغه ای بخرم که غیر از سبز رنگ دیگه ای باشه !! برای اینکه این یه اصله ! یعنی قورباغه بـــــــــــــــــــــــــــايد سبز باشه !

رنگ سفيد رو دوست دارم ! مثلا والپيپر سيستمم هميشه سفيده ! ولي هيچوقت مانتو يا لباس سفيد نميپوشم !  نميدونم چرا خوشم نمياد خوب !

رنگ سياه رو هم خيلي دوست دارم ! ولي معمولا از سياه خالي استفاده نميكنم ! يا بايد سياه - سفيد باشه ( که نمیدونم چرا معمولا هم هست ) یا یه رنگ دیگه !! ولی کلا دوست دارم این رنگ رو ... بر خلاف همه که نمیدونم چی فکر میکنن به من شدیدا آرامش میده !!

رنگ آبی رو هم دوست دارم ! بیشتر لباسم معمولا فکر کنم آبیه ! ساعتم هم آبیه ! تقریبا اگه چیزی بخوام بخرم که آبیشو داشته باشه ، رنگ های دیگه هم داشته باشه ، اکثرا آبی میخرم ! البته اگه باز یهو سیاه - سفید نخرم !!

رنگ صورتی رو دوست ندارم ! اونم باز نمیدونم چرا ! به نظرم یه کم لوسه ! ولی رنگ بنفش رو دوست دارم ، زرشکی ، سورمه ای ، قهوه ای و از این حرفا دیگه ...

ولی باز اینا هیچکدوم جواب سوال " چه رنگی رو دوست داری " نیست ! برای اینکه احتمالا کسی که این سوال رو میپرسه انتظار نداره که با پست طولانی در جواب سوالش مواجه بشه ! فکر کنم فقط دنبال یه کلمه است ! که من همیشه از گفتنش عاجزم !!

خودکار باید آبی بنویسه ! اگه یه وقتایی هم سیاه بنویسه عیب نداره ! ولی از خودکار قرمز اصلا خوشم نمیاد ! یاد نمره های درخشان!!!!!! دوره تحصیلات عالیه !!!!!!!!!!!! و افتضاحیه !!!! میفتم !

دوچرخه باید سیاه باشه ! ماشین باید قرمز باشه یا سیاه باشه !! اگه اسمش هم گلی باشه که چه بهتر !!!

رود خونه باید حتما تهش سبز باشه ! وگرنه توش قورباغه نیست ! و این یعنی اون رودخونه ه به درد نمیخوره !!

دریا باید نفتی باشه .. آسمون باید ... ( از این هم بگذریم !! )

و در آخر هم آدم باید بی رنگ باشه ! حتی نباید یک رنگ هم باشه ! چون یک رنگی هم خودش در مقابل نور رنگش عوض میشه ! ولی بی رنگی از همه رنگها بهتره !

حالا الانه پیدا کنید پرتقال فروش را !

 

راوي نانا | موضوع: | لینک ثابت |
بی خودی های بی خود تر از بی خود ...
شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 3:21 بعد از ظهر
کاش کمی به عقب بر میگشتم !

به زمان خواب های ناگهانی خوش !

به آن زمانی که میگفتند برای دریایی شدن حتی یک کاسه آب کافی است !

در این دیر زمان گذر کرده از ایام، رویاهای ملسی دیدم ! عجیب واقعی !! انگاری که در این گذر ایام ، چیزی که هرگز عوض نمیشود همین رویاست !

چه رویای شیرینی بود ! باور بودن کسی غیر از خودت ولی مثل خودت !!

جمله ای که گفتم مثل باقی جملاتم چقدر پر بود از هوای بی کسی !! و چه خالی بود از ترنم بودن کسی !!!  

چه صاف و ساده گذشتم از تمام بودن ها !!

چه آبی گذشتم از تمام سرخی های دیگرانم !!

و چه سیاه بود آخر آنهمه سفیدی !

انگاری که یکباره از برزخی بیرون افتاده باشم ...

انگاری که تمام نبودنم به یک باره به بودن محکوم شده است ...

تکرار نام بی چراغت همیشه شمعی بود برای این روزگار گرگ و میشم ...

بودن یا نبودن ؟ همیشه مسئله این بوده ! اما چرا هیچکس حتی یکبار نپرسید چگونه بودن یا چگونه نبودن ؟؟ 

بودن آیا به هر قیمتی ؟؟! نبودن ولی بی قیمت ؟!! مفت ؟؟!!

 به نرخ روز شاید !!!!!!!

رویای بی چراغ من ! تکرار بودن های بی امانت ، نبودن های بی دریغت را پر رنگ تر میکند همواره ! ولی چه سود ؟

چه سود از هجوم پر گرد ثانیه های بی کسی ؟

چه سود از نگاه های پر معنی آینه که میگویدم مثل همیشه که کسی جز من اینجا نیست !!!

چه سود از این نور پررنگی که برای پنهان کردن سیاهی های زیر چشمهایم از میان آنهمه روشنایی به هوای یک چیز دزدیده بودم !!

به هوای نفسهایت که به شماره می افتاد موقع دیدن آن سیاهی ها ...

به هوای نگاه هایت که سوز دلم را به آسمان میکشاند ...

به هوای شانه هایت که آن روز میلرزیدند از پشیمانیه همیشه بی فایده !!

قیصر امین پور با صدای خود در گوشم زمزمه میکند اکنون این لحظه که :

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند، نه باید ها !!

 مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض میخورم ..

عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم

باشد برای روز مبادا !

اما در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست !

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز ، روزی شبیه فردا ! روزی درست مثل همین روزهای ماست !!

اما کسی چه میداند ! شاید امروز نیز ، روز مبادا باشد !

وقتی تو نیستی ، نه هست های ما چونان که بایدند ، نه باید ها !!

هر روز بی تو روز مباداست !  

میخواستم بسیار شکوه کنم و بی دریغ لابه هایم را به رخ همه بکشم !

ولی چه فایده که این غمگساری های بی امانم ، فقط به درد یک چیز میخورد :

خنده های پنهانی دیگران !!!

و من که مدتهاست تنها تلخک این دربار عظیمم ، خنداندن های این چنینی را بر نمیتابم دگر !

چرا که مدتهاست که پی یک جرعه نگاه، تمام نگاه ها را دور کردم از این چهار دیوار بی سایه ... بی نور ... بی غزل ... بی برف و قافیه ...

و امروزها مدام زیر لب با خود میخوانم  :

میون یه دشت لخت

زیر خورشید کویر

مونده یه مرداب پیر

توی دست خاک اسیر

منم اون مرداب پیر

از همه دنیا جدا

داغ خورشید رو تنم

زنجیر زمین به پام ...

من همونم که یه روز ...... میخواستم دریا بشم ..... میخواستم بزرگ ترین دریای دنیا بشم ...... آرزو داشتم برم تا به دریا برسم  شب رو آتیش بزنم تا به فردا برسم ..... !

....

حالا یه مرداب شدم

یه اسیر نیمه جون

یه طرف میرم تو خاک

یه طرف به آسمون .....

و هزاران هزار بیشمار دیگر از این دست ...

راوي نانا | موضوع: | لینک ثابت |
تست
شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت 8:4 بعد از ظهر
یهو به فکرم رسید که ای دل غافل !! چرا این یوزر رو جاهای دیگه ثبت نکردم ؟ ( نه که خیلی هم حالا بچه معروفم !  ) این بود که همه جا ثبتش کردم خیالم راحت شد !
راوي نانا | موضوع: | لینک ثابت |